گزارش پیمایش جنگل های هیرکانی و رامیان3 الی 7 آبان ماه 98

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی            صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

کجا بهتر از جنگل؟ چه فصلی زیباتر از پاییز

سومین روز از دومین ماه پادشاه فصل ها به نیمه نرسیده بود که با 44 نفر از دوستداران طبیعت و با سرپرستی جناب اسفندیاری، در غالب باشگاه کوهنوردی طبیعت دوست از دیار حضرت حافظ خارج شدیم، وسیله نقلیه مان اتوبوس بود اما گویی شور و شوق همسفران بود که ما را به جلو میبرد، پیر و جوان و خرد و کلان،ترکیب شور جوانی و پختگی کهنسالی زیبایی سفر را دو چندان کردن بود…
شهرها آرام آرام جای خود را به دیگری سپردند… صفاشهر، ابرکوه، اشکذر، نایین، جندق، دامغان، شاهرود، فارسیان، آزادشهر و تنگراه…
تنگراه دروازه ورود استان گلستان از محور خراسان شمالی و البته محل اسکان ما بود، روستایی بکر با آب و هوایی نزدیک به آب و هوای بهشت، ویلایی دو طبقه در دل جنگل،با نمایی از کوه های پوشیده از درختان سرسبز و انبوه،هر چه چشم کار میکرد جنگل بود و جنگل بود و جنگل…
آبان، دومین ماه از پاییز رنگارنگ، بهترین زمان برای دیدن نقاشی خداوند در این منطقه بود و ما این فرصت را غنیمت شمردیم…
آفتاب به میانه آسمان نرسیده بود که از تنگراه به سمت منطقه آق سو حرکت کردیم،راهنمای ما جناب  شاه محمدی، ما را به جنگلی برد که خدواند برای رنگ آمیزی آن از هیچ رنگی دریغ نکرده بود، آبشاری خزه ای با ارتفاع 15 متر و صدایی که گویی آدمی را سحر میکرد…
فقط یک لحظه تصور کنید… شر شر آبشار روح انسان را از کالبد می ربود و به ناکجا میبرد…
هوای خنک که با لباس خیسمان ترکیب شد سرمایی را به وجود آورد که گرمای آتش چاره ساز آن بود…

 روز دوم نوبت به آبشار پیرغار رسید…
در شهرستان گالیکش در منطقه ای به نام یورت زینل پس از گذر از جنگل های پاییزی آبشاری با ارتفاع 30 و آبریز 35 متر متشکل از دو آبشار نزدیک به هم وجود دارد که به آبشار پیرغار معروف است…
عصر همان روز به آبشار های لوه  سر زدیم….غوطه ور در زیبایی آفرینش یکتای بی همتا، سریال هفت گانه آبشار های مطبق لوه هوش از سرمان برد…
وقت ناهار بود و بوی غذای محلی همه را حیران کرده بود، نوعی حلیم شمالی که زحمت تهیه آن را جناب شاه محمدی و جناب اکبری که از همراهان نیک خوی ایشان بودند متقبل شدند…
بعد از صرف ناهار لذیذ نوبت به دمنوش های سرپرست عزیزمان جناب اسفندیاری رسید،در این دقایق با وسیله ای جالب به نام قَللو که جایگزین کتری است و قد و قامت بلند تری دارد آشنا شدیم، در مورد قللو باید بگویم جنس آن از چدن و دستساز محلی هاست، بسیار خوش دست و قابل حمل که قابلیت حمل با کوله پشتی را نیز دارد…
قللو روی آتش قل میخورد و بوی عطر چای کوهی و دمنوش های مختلف همه را دور آتش کشانده بود…
منطقه رامیان و جنگل نیل برگ میزبان آخرین روز جنگلنوردی پاییزی ما بودند…
سبز و زرد و قرمز و قهوه ای و هر رنگی که در تصورتان میگنجد در این جنگل جلوه گری میکرد،لباس سبز رنگی از جنس خزه درختان را پوشانده بود،قارچ های سفید و نیلی دسته دسته درختان را تسخیر کرده بودند و گاه درختانی با ارتفاع 30 متر که بر زمین افتاده بودند، بهت همگان را برمی انگیخت…
ابتدای مسیر جنگلی رنگارنگ و مسیری دلپذیر داشت، بعد از حدود 40 دقیقه پیمایش مسیر رخ عوض کرد، بارندگی چند روز قبل موجب لغزندگی مسیر و صعب العبور شدن برخی نقاط شده بود، چالش هایی که اگر حمایت های سرپرستان و مسئولان فنی نبود ممکن بود خطرساز شود…به حق تمامی این افراد به ویژه جناب آقای مسعود اشراق زحمات بسیاری رو متقبل شدند تا این برنامه به این زیبایی انجام شود.
پس از پیمایش مسیر آبشار و برگشت به محل استقرار نوبت به چکدرمه که نوعی غذای محلی محسوب میشود رسید…پس از صرف غذا و استراحت هنگامی که خورشید آخرین نفس های خود را پشت درختان انبوه جنگل نیلبرگ میکشید به سمت پایتخت شعر و ادب پارسی حرکت کردیم….

سرپرست گروه:جناب آقای محمد ابراهیم اسفندیاری
سرپرست بانوان:سرکار خانم سارا علیپور
مسئول فنی:جناب آقای مسعود آشراق
مسئول فنی بانوان:سرکار خانم یگانه جو
گزارش از :محمد جواد رضایی

نظر دهید

پاسخ دهید

اشتراک گذاری...
 |   |   |   |   |   | 

Logo
ثبت حساب جدید
ثبت نام تنها برای اعضای باشگاه کوهنوردی طبیعت دوست مجاز می باشد.
بازیابی رمز عبور